قهرمان ميرزا عين السلطنه
6751
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گذاشتهاند مگر غير فرنگى است . اين لباس صاحبمنصبان امروز به غير فرنگى بود ! من به همه اهل دربار حتى مهتر و قاطرچى سپردهام هركس هرچه بگويد هيچ نگويند ، شما هم همين قسم ساكت باشيد . اين سكوت ، اين بىاعتنائى از فحش و كتك به آنها بهتر است و بيشتر اثر مىكند . بعد قاب سيگارد خود را بيرون آورده سيگارد تعارف كرد و به اتفاق از درب شمس العماره بيرون آمده هركس به خانهء خود رفت . لغو نطق گفتند عصر كه بنا بود ضياء الواعظين و حاج ميرزا يحيى دولتآبادى اصفهانى در مسجد سپهسالار جديد نطق كنند رئيس الوزرا قدغن كرد ( زمينه حاضر نيست ، ترسيدند شرّى بشود ) . امروز روزنامهفروشها به حرارت قبل نبودند . براى ما فقط « ايران » آوردند . سه خبر مهم خارج خبر مهم اين سه چيز بود : اول آنكه مجلس كبير آنقوره تمام مدارس علوم دينيه را بست ، وزارت اوقاف را ملغى كرد ، همه ضبط شد . دوم رئيس جمهور روسيه نوشته بود نه كميسر عالى و خودش لندن مىرود . سيم شاه به عجله از نيس به پاريس رفت و اين عجله براى انقلاب ايران بود . وضع ايران قدرى پريشان بگوئيم . مملكت ايران را با تعصب مذهبى و اوهامات كه بيشتر سلاطين صفويه به آنها تزريق كردند و آن مقاماتى كه علماء - در عين اينكه علنا شراب مىخوردند و پنجاه رقاص زنانه در حضور سفراى خارجه و رجال داخله حضور آنها مىرقصيد و ساز مىزد - برايشان قائل [ بودند ] و مردم را به اطاعت آنها بازداشتند نمىتوان با اروپا مقايسه كرد . يك مملكت فقير گدا ، بىعلم ، بىسواد عارى و فاقد همه چيز كه فقط چشم خود را به بهشت و دوزخ دوخته و مىگويد دنيا محبس مؤمن است ، دنيا وفا ندارد ، دنيا باقى نيست ، همهچيز عقبى است ، آخرت است ، دو روزهء دنيا چه ثمر دارد . نوح هشتصد سال عمر كرد يك ديوار دو ذرعى كشيده بود . پس از آنكه عزرائيل براى قبض روحش آمد گفت اگر مىدانستم به اين زودى خواهم مرد اين ديوار را هم درست نمىكردم . چه قسم مىتوان از آن ملت و مملكت و شاه آن توقع داشت مثل انگليس و فرانسه شود ، يا تقصيرى به آن شاه و وزير گرفت . خصوصا عدم اطلاع از احوالات اروپا . بخوانيد كتب سياحان قديم را كه چه حكايتى در اين مملكت بود و چه